شجاع
259
أنيس الناس ( فارسى )
وقف كردهاند آن مقدار كه انتعاش بدان توان نمود معيّن گردد ، و حال آنكه در پايهء سرير سلطنتپناهى درويشى تركستانى عامى حاضر بود و او را سوتكندى گفتندى . درين اثنا از محكى عنه سوال كرد كه « سَنَسْتَدْرِجُهُمْ » چه صيغهاى است ؟ چه باوجود عاميّت صيغهء چند يادداشت . مولانا نور گفت صيغه از خود مىسازى و حال آنكه صيغهء مذكور از الفاظ قرآنى است ، كما قال اللّه تعالى : « سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ » . حكايت كايد تاج امير شول در بلوك بيضا داماد مىشد و از عالىجناب سيد شمس الدين محمّد استدعاى حضور ايشان فرمود . آن جناب خود [ نزول ] نفرمودند ، ليكن اتباع و كسان خود فرستادند . چون وقت چيزى پختن شد مولانا محكى عنه خواست كه اظهار شيدى كند تا اين معنى وسيلهء جرى و سبب نفعى گردد . گفت مدّتى است كه به رياضت مشغولم و ترك حيوانى كردهام . مطبخى را بگوى كه از براى من برنجى بىگوشت به روغن گوسفند بپزد ! حكايت رعاياى گوكان بستانى از بساتين آن موضع به مقاسمهء مولانا نور مذكور مزروع گردانيدند . چون ارتفاع حصاد نمود و پاك كرد بر سر خرمن نشست و به ابتياع آن ارتفاع مشغول گشت . جماعت احشام وجه مىدادند و در عوض جنس مىستاندند . از آن جمله شخصى شش تنكه به دو دفعه به او داده بود . چون طلب